چه خواسته هایی که طلب نکردم....
من در جستجوی گل سرخ بودم...آرام، ولی بیقرار...در آسمان سفر کردم..هیچ کس نبود..همه مردم شهر در خواب بودن....هوا تاریک تاریک و من بر فراز کوههایی بودم که تمام شهر انجا پیدا بود...
شهر پرنور ولی بی صدا.....و من با خویشتنم بودم و بس......
و نمی دانستم که آسمان همیشگی است..نورهمیشه است..و آسمان مال من بوده و است.....