یکسال پیش در چنین روزی.....................
نمی دونم....شاید قسمت این بود.........
چه شبی بود ...
از یک طرف خوشبختیش را آرزو می کردم و خوشحال بودم ...
از طرفی نبودش را نمی توانستم تحمل کنم
دوست خوب داشتن هم نعمتی بس بزرگ است که خدا به من عطا کرد...
امیدوارم سحر را هیچ وقت از دست ندهم ...
به ایران برگردد و با هم به زندگی ادامه دهیم و به خیلی چیز ها دست پیدا کنیم
آمین یا رب العالمین
+
نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
من و تو بی خود به دنبال ستاره می گردیم
که آسمان برای مهر و ماه یک فضای دو نفر ست
هوا ،هوای دو نفر ست ..
بلکه زندگی یک ماجرای دو نفر ست .
در حقیقت ،وجود ادمی پس از حوا،
برای زندگی یک معنای دو نفر ست
جسارت من و ببخش اگر نگاه می کنم تو رو
شروع عشق از همین نگاه های دو نفر ست
سکوت می کنی و لبخند می زنی به من
سکوت تو ،تکرار قصه های دو نفر ست.
طی می کنیم در آغوش هم،جاده های دو طرفه رو
و خاطره طی کردن جاده های دو نفر ست
من می ایستم و نگاه می کنم پشت سرم رو
تمام جاده ها پر از خاطره های دو نفرست
و حس مبهم تنهایی،طنین اشک،فضای جدایی
پر از گریه های دو نفرست
دو خط موازی جاده عاشقند،به هم نمی رسند...
خب نرسند
خطوط موازی جاده ،همه جای خواب های دو نفرست
***************************************************************
یادش به خیر.......................
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
مشقم کن ..... وقتی که عشق را زیبا بنویسی
فرقی نمی کند که قلم از ساقه های نیلوفر باشد
یا از پر کبوتر
+
نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
برو دیگه نگام نکن
حالم بده ،...صدام نکن
**************************************
وقتی آخرین sms تو را خواندم....تو خیلی قشنگ دل می شکانی ...
+++++++++++++++++++
با چشمهای دور از بهشت در کمتر از 2 هفته مانده به اردیبهشت خواهم نوشت
در گلدان رویاهایم به گل سر دخترک جوانی که گل سینه تو را به سر زده بود نگاه کردم
موهای پریشانم ...دیگر صاف نبود ..
اسک های شور من ....لبخندهای زیرکانه تو ........
و من مات و مبهوت سمفونی چشمهای تو شدم .....
نمی خواستم اسیرت شوم چرا که دلتنگ آن دخترک اسیر در چشمان تو بودم
و بعد ها فهمیدم آن جوانی که تمامی دختران شهر را اسیر چشمانش کرد تو بودی.......
نمی بخشم....تو را
+
نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
و پس از ابتدا آدم بود
و آدم در زیست بود
و سپس حوا بود
و آن گاه زندگی بود
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
در پرتو عشق
در نور مهتاب
در اوج عشق
چشمهایم را می بندم و به آسمان می نگرم
عشق را حس می کنم
ساز باران را می شنوم
در نور مهتاب زندگی می کنم
و به پرتو خورشید عشق می ورزم
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
باید بروم
امشب باید بروم ....
باید گلدان سرخ دعا را
از تاقچه زمان بردارم
و به آسمان بروم
باید اکنون قلبم را،تپشش را
متوقف سازم
و به سوی ملکوت پرواز کنم
من باید بروم
باید اینک،، همچون غزل نا تمامی که به یک باره باران می شود بروم
جاده آسمان انتظارم را می کشد ............
و شب از من می گریزد.
چرا که در وجودم چیزی را گم کرده ام
که حتی در سیاهی شب گم نمی شد....
من با خود چه کردم ،با آرزوهایم...
چه ساخته ام
در اندرونم
با درخت کاجی که هرروز با آن سخن می گفتم ...شاید آن را فراموش کرده ام
شاید آن را رها کرده ام
و شاید آن را برای همیشه از ریشه قطع کرده ام
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
سلام علی آل یس
سلام هی حتی مطلع الفجر
سلام قولا من رب الرحیم
سلام علی ابراهیم
سلام علی موسی و هرون
سلام علیکم بما صبرتم
سلام علی نوح فی العالمین
امیدوارم امسال به از این سالهایی باشد که گذشت
آمین یا رب العالمین
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|