تبليغاتX
همچون کوچه ای بی انتها
خدایا تو را صد هزار مرتبه شکر گویم به خاطر تمام نعمتهایی که به من بخشیدی و به خاطر هر آنچه که به من ندادی
آخه تو خدای منی تو بهتر می دونی می فهمی تو بهتر منو می شناسی چرا باید من خدایم ر ا نشنا سم ا ما او مرا از خودم بهتر می فهمد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آری سجده شکر به جای خواهم آورد
به یاد سجده شکری که قرار است به زودی جلوی گنبد خضرای پیامبرم به جای آورم
به یا د روزهای شیرینی که در انتظار من نشستند به یاد آن روز ها و شب ها سر بر زمین فرود خواهم آورد

+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط الهه رهبر |

خدایا!



یاری ام ده تا اگر در بند دشمنان در مانده ام

یا از بار خطا ها رنجور و دلخسته ام ،

هراسی به خود راه ندهم که تو مرا پناهی .

دستگیرم شو که عمری بر باد داده ام

و روزگار به بی هودگی سر آورده ام ،

اما همچنان به رحمت تو امید وارم ،

که تو زیان دیدگان را نیز خریداری ،

و بال و پر سوخته به سوی تو پریدن، عطا کن .





خدایا!



یاری ام ده تا بدانم عقل ،راه نیست ، که چراغ راه است

و هر چند چراغی به دست داشته باشم ،

تا نروم ، به مقصد نمی رسم .

دستگیرم شوتا در گرداب علم بی هدف

پس مرا لذت و سر مستی عشقی عطا کن

تا پیوسته رهرو راه تو باشم که آن را نهایتی نیست.



خدایا!

یاری ام ده چنان که دشمن مرا دشنام دهد ،

لب فرو بندم و پاسخ را به تو واگذار کنم

و اگر تو را ناروا گوید ،دمی خاموشی روا ندارم .

دستگیرم شو تا در سایه سار یکتایی تو جانی تازه کنم

و در امنیت بی نیازی تو سرا پا نیازمند باشم .

پس مرا از شکوه عزتت ،همه ویرانی عطا کن

و زنجیر یاد و محبتت را همواره بر گردنم بیاویز.
+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط الهه رهبر |

اولین روز های سال ۸۵ را سپری می کنیم

عجب زود می گذرد انگار همین دیروز بود که با کوله پشتی به مهد کودک می رفتم همین دی روز بود که با دوستانم خاله بازی می کردم و برای عروسکامون مامان می شدی و بهشون چایی می دادیم و می خوابوندیمشون انگار همین دیروز بود که جورابهای طور طوری ام را می پوشیدم و با کلی ذوق و شوق

آماده می شدم تا با بابا برم پارک بازی کنم

انگار همین دیروز بود که می شستیم و کارتون سرنتی پیتی می دیدیم

افسوس .... چه دورانی بود ..چه قدر پاک بودیم ...

آره اصلا باورم نمی شه عمر خیلی زود می گذره یه زمانی دلم می خواست سنمو بالا بگم تا بهم نگن بچه ای اما حالا دوست دارم هرچی می شه سنمو پایین تر از اونی که هست بگم

آره سالها می آیند و می روند نوروز ها پشت سر هم می آیند و می روند اما این دل های ما ...

البته خدا را صد هزار مرتبه شکر که عمری داده تا شاید در این سال تحولی در حالمان ایجاد شود فرصت مناسبی است که به خود خدا نزدیک شویم باید این فرصت را از دست ندهیم

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال


+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 7:39 قبل از ظهر توسط الهه رهبر |