آرزوی من اینست..مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق..این جنون بی قانون
آرزوی من اینست..زیر سقف این دنیا..
من برای تو باشم
تو برای من تنها...
+
نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 9:23 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
به راستی پای صندوق های رای....!!!!!
دوباره بازی سرنوشت چه کسی را درگیر داستان ریاست جمهوری خواهد کرد؟!!!!
احمدی نژاد که امیدوارم دیگر نتواند ایران را به از این بدتر بکشاند...و از این که فکر می کند محبوب ملت است رها شود...و ما رهاتر از او
ای کاش کسی می آمد که ما الان انقدر بیکار نبودیم که از بیکاری به وبلاگ پناه ببریم ...
ای کاش ایران را بسازد...ای کاش و ای کاش....
گرچه اینها همه کاشکی هاست..
...و تا ایران شدن فرسنگ ها فاصله داریم...
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
از کجا باز یابم من ..آن روز که تو مرا بودی و من نبودم!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
دریا همه اش صدا.....
شب همه اش تلاطم....
باد همه اش هراس.....
موج همه اش فراز.....
+
نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
اول از همه تسلیت میگم شهادت امام خودم را .....امام عشقم را ..که هر چه دارم از اوست...
چند وقتی است حس عجیبی دارم..هر وقت هر چی از خدا می خوام بدون هیچ معطلی آن را برایم فراهم می سازد..نمیدانم چرا..این ماجرا دائما تکرار می شود و من از بد بودن خودم بیشتر اگاه می شوم...چون وقتی بچه بودم معلم قرآنم می گفت خدا .خواسته های بنده بدشو زود میده ..چون دوست نداره زیاد صداشو بشنوه..ولی بنده هی خوبشو...دیر حاجتشونو می ده چون دوست دارم بنده های خوبش بیشتر باهاش حرف بزنن و بیشتر ازش درخواست کنند....دریغا ....
بنده خوب یا بد اوییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودش داند و بس......
+
نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
خاک *موسیقی احساس تو را می شنود....
+
نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
گه گاهی که می گذرد.. غافل از اینکه چه شب ها و روزهایی را با شعار"بگشای در...دلتنگم" گذراندم...
چه خواسته هایی که طلب نکردم....
من در جستجوی گل سرخ بودم...آرام، ولی بیقرار...در آسمان سفر کردم..هیچ کس نبود..همه مردم شهر در خواب بودن....هوا تاریک تاریک و من بر فراز کوههایی بودم که تمام شهر انجا پیدا بود...
شهر پرنور ولی بی صدا.....و من با خویشتنم بودم و بس......
و نمی دانستم که آسمان همیشگی است..نورهمیشه است..و آسمان مال من بوده و است.....
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 7:50 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
محرم آمد و ماه غم آمد.... محرم آمد و دریا خروشید...محرم آمد و خونها بجوشید.....
سلام بر تاسوعا...سلام بر عاشورا...سلام بر حسین هستی....
+
نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
شب یلدا ها هم می گذرد.....
شب یلدای ۸۶ کجا و ..شب یلدای ۸۷ کجا....
بار الها...چه گویم که از خوبی و مهربانی و لطف و معرفت تو فقط می توان گفت...همین و بس...
و چه زود می گذرد
+
نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
باز بیا نقره بکوب طلا بریز پولک بپاش.....
+
نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|
در این صبح بارانی ...تولد امام خوبان
...تنها تکیه گاه این آهوی کوچک ...امام مهربانان ..سلطان طوس را به همه دوستانم تیریک می گویم ..
اگه هیچی نباشم ..اگه هیچ کس و نداشته باشم.. دلم آروم میشه وقتی می دونم یه امام رضای مهربون دارم....
داستان آهوان کوچکی که هیچ گاه به فراموشی سپرده نخواهد شد.
+
نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 10:18 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه" تو رو بهم داده "
خدا رو دوست دارم چون "عاشق بودن و یادم داده "
خدا رو دوست دارم واسه اینکه "حواسش با منه "
خدا رو دوست دارم آخه" همیشه لبخند می زنه "
خدا رو دوست دارم واسه اینکه "من و تو با همیم "
خدا رو دوست دارم که می دونه" ما عاشق همیم"
+
نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
ای بی نیازی که که هرگز محتاج نمی شوی
ای نگهبانی که ابدا غفلت نخواهی کرد.
ای راستگویی که در وعده ات هیچ خلاف نمی شود ......
ای پرده پوش عیب ها
ای امید من هنگام مصیبت
ای بهترین شنوندگان
ای خدایی که هیچ خدایی جز تو نیست....
"الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب"
" بفریاد رس ...و ما را از آتش قهر و عذابت نجات ده ،ای پروردگار ما ....."
+
نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
"و صدای او در نیمه شعبان سال 1387 شنیده شد."
سلام بر محمد ...
فرستاده خدا....
زندگی را با تو ای زیباترین آغاز می کنم...
با نو خواهم ماند تا انتهای بودن...
ای تنها تکیه گاه لحظه های من ...
بهترینم ...محمدم دوستت دارم ....
+
نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 0:48 قبل از ظهر توسط الهه رهبر
|
و باز این بنده غر غرو تو را صدا می زند:
" بگشای در،بگشای....دلتنگم "
+
نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط الهه رهبر
|